![]() |
![]() |
|
| هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی بری آرزوی دیگران است؟!!! توماس فاول بکستن |
|
سلام من خوب بودم . تو خوبی ؟ هی نوشتم هی پاک کردم الان فقط با دو کلمه حرفمو می زنم . واقعا همینو می خوام . کاش می فهمید سری بعد که خواستم آپ کنم جبران می کنم این مدت که نبودم رو . فهلا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 23:2 توسط سحر |
|
|
سلام
من خووبم . تو خوبی ؟ ببشخید دیر اومدم ولی مهم اینه که اومدم . مگه نه ؟ خیلی دلم می خواد زود به زود آپ کنم ولی چیز قشنگ یا جالبی نداشتم که بنویسم . همش این آهنگایی که گوش می کنم دوست دارم بنویسم ولی همش شعراش خستس و این بر خلاف حس و حال امسال منه . امسال واااااقعا سال خوبیه . امیدوارم واسه همه سال خوبی باشه . خیلی دوسش دارم . یکی گفت این واسه اینه که اولشه ولی نه قبول ندارم همه ناراحتی های سال قبل که به کل پاک شدن چی ؟ سالی که نکوست از بهارش پیداست . امسال همه چیز خوب پیش میره . مطمئنم . پر از انرژی مثبته یه موج منفی هست که متاسفانه از کنترل خارجه ولی همونم چون یه بار به خیر گذشت جای خوش بینی داره . در هر صورت خدا جونننم می دونی دوست دارم . ممنون . اون همه اعتراض کردم خواستم اینم بگم که نشون بدم چقدر منطقیم . امیدوارم امسال واسه همه سال خوبی باشه . قول میدم که اینطوریه . برین خوش باشین فهلا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 1:30 توسط سحر |
|
|
سلام من نالاحتم . تو خوبی ؟ پیشی رو یادتونه ؟ اینجا چیزی در موردش گفته بودم ؟ بذار یه خورده معرفیش کنم . مرداد ماه بود صدای گنجیشک میومد از تراس خونمون . خوب طبیعی بود چون همیشه صدای گنجشکا میومد ولی این ادامه داشت و خیلی هم نزدیک بود . خلاصه مامان خانومی رفت و دید سه تا نی نی گنجیشک توی گلدونای پشت پنجره نشستن منم که عاشق نی نی از هر نوعیش رفتم سراغشون چند روز دیدم تنهان دونه دونه میاوردم با سرنگ بهشون آب انگور میدادم میبردمشون سر جاشون تا اینکه دیدم نه جدا مامانی در کار نیست که بیاد به اینا غذا بده ولی گفتم یکم صبر می کنم اگه باز کسی نیومد میارمشون خودم بزرگشون می کنم عصر بود رفتم بهشون غذا بدم دیدم یه دونشون مرده اون یکی رو برداشتم دیدم کرم زده بود از ترس تو هوا ولش کردم اون یکی رو برداشتم دیدم سالمه گفتم اگه بذارم اینم میمیره . این شد که آوردمش خودم بزرگش کنم اسمشم گذاشتم پیشی . اولین خونش یه قوطی کفش بود با تشک و پتو که هر روز واسش عوضش می کردم . با سرنگ بهش غذا دادم سوپ یا آبگوشت هرچیزی که بود میریختم واسش نرم شه بعد توی لیوان یکبار مصرف میذاشتم توی یخچال دیگه هر سری یه خوردشو با قاشق خودش گرم می کردم و با سرنگ بهش میدادم که یبار که خواستم واسش غذاشو آماده کنم یه خورده خیس بودغذا ساز رو روشنش کردم ووووو سوخت . دوتا سرنگ داشت یکی غذا یکی آب یا آب میوه رو واسش می گرفتم . بزرگتر که شد پرهاش شروع کرد به در اومدن اول شکل جلیغه شده بود بهدش شد پلیور دیگه میپرید از قوطیش بیرون مجبور شدم بذارمش توی قفس اون موقع ها سرنگش کنار قفسش بود بعد وقتی گشنش میشد میرفت جلو سرنگ نوکشو نزدیک می کرد فکر می کرد سرنگه هوشمنده خلی بود واسه خودش پیشی جونم جات خیلی خالیه . . دلم واست تنگ شده . . یعنی الان کجاست ؟ ناراحتم که رفته ولی خوشحالم که سالم و سر حال و سیر بود وقتی از در خونمون رفت بیرون . کاش قبلش یکم باهاش بازی کرده بودم . . پیشی ی ی ی ی برگرد . دلم واست خیلی تنگ شده . کاش بود یکم جیغ جیغ میکرد . . خدا جون تا الان من و تو مامان مواظبش بودیم حالا خودت حواست بهش باشه همیشه بتونه غذا پیدا کنه از یابنده تقاضا می شود سریعا مراتب را به اطلاع برساند . . فهلا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 فروردین1391ساعت 11:26 توسط سحر |
|
|
سلام
من خوبم . تو خوبی ؟ خوب اینم از سال ۹۰ که با همه خوبی ها و بدی هاش کولشو بست و داره میره . نمیگم خوب چون نبود نمیگم بد چون بد تموم نشد . بیاین بذاریم کنار همه خاطرات بد ۹۰ رو . حتی اون خوبایی که بی فایده بودن رو . الان یه سر به فیس بوک زدم یه استتوس دیدم جالب بود . ببینین . . تا ساعت ۱۲ ۲۹ اسفند بود ۱ فروردین هم که ساعت ۸:۴۴ شروع میشه . . . ما الان از زمان پرت شدیم بیرون حس جالبیه ها در خلا زمان به سر میبریم . دوست گلم سال خیلی خیلی خوبی رو واست آرزو دارم . انشاالله که امسال : دیگه هیچ بچه ای رو سر چهار راه در حال دست فروشی نبینیم هیچ سرپرست خانواده ای شرمنده خانوادش نشه هیچکسی رو نبینیم که دلمون واسش بسوزه حالا به هر دلیلی همهی همهی مردم دنیا حددداقل به یکی از آرزوهای بزرگشون برسن دیگه هیچ کوچولویی به اجبار کچل نشه . . . بهتره بگم هیچ کس نه فقط کوچولوها میانگین یه سال خوب و شاد و پربرکت باشه واسه همه سرشار از سلامتی اینترنت ملی ی ی نشه ه ه ه ه ه این آخرین پست ۹۰ بود پروندشو بستم و گذاشتم کنار .
فهلا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 2:14 توسط سحر |
|
|
سلام
من علامت سوالم و کلافه . تو خوبی ؟ می دونی ؟ مهم نیست . . یعنی نمی خوام مهم باشه . ولی تو کار خدا موندم حکمتش کجاست ؟ درست همون وقتی که یکم میره که فراموش بشه باز خیلی اتفاقی . . خدا جونم کیو میخوای امتحان کنی ؟ چه امتحانیه ؟ من که گفتم سعی می کنم چون باید . . ادعایی که نکردم که سریع می خوای ثابت کنی . . آره اصلا من نمی تونم . . خوب که چی ؟ اینهمه گفتم یه بار دیگه . گوش نکردی وقتی گفتم بهتر که نشد این اتفاق واسه چی بود ؟ ولی می دونی ؟ جدا از مواقعی که کلافه میشم یه وقتایی مثل الان که یه تجزیه و تحلیلی روی شرایط می نمویم دیگه از دست خودم خندم میگیره دچاره خلی یک طرفه شدم بیماری از شنبه ساعت ۸ صبحم در یه چهره دیگه اود کرده سال ۹۰ واسه شما چطور بود ؟ واسه من که دومین سال بدی بود که داشتم ولی خوب به خیر گذشت ولی بجز اتفاقای بدش یه چیز قشنگ واسم داشت که بخاطر اون دلم نمیاد تموم شه هر چند همونم واسم خیری نداشت ولی نمی دونم چطوری بگم . . . مفهومش اینه که دوست داشتنی بود . ترجیح می دادم به جای بود از هست استفاده کنم ولی خوب دیگه بود . دو دورو دو دو دو دووووووووو هو هو هو هو هو هوووووو عیدتون پیشاپیش مبارک ( اینو یه جوری ریتمیک بخونین که قشنگ بشه ) آهنگ ساز : سحر در دستگاه ویالن کامیونی آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری آغاز روزهای خوبی باشد که آرزو داری احتمالا تا قبل از عید بازم میام فهلا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 1:9 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر وقت توی زندگیت رسیدی به یه در بزرگ که یه قفل کنده بهش بود,نترس و نا امید نشو,چون اگه قرار بود اون در باز نشه به جاش یه دیوار میذاشتن.
|
| پیوندها |
|
به يادگار نوشتم خطي ز دلتنگي كارت پستال درخواستي خاطرات با تو بودن تنها نباش |
|
RSS
|